با این نیت به جبهه میرویم

آقا جانم،
وقتی که ما به جبهه می رویم به این نیّت می رویم که انتقام آن سیلی که آن نامردان برروی مادرشیعیان زده،
برای انتقام آن بازوی ورم کرده می رویم.
برای گرفتن انتقام آن سینه سوراخ شده می رویم.
-----------------------------
وقتی دود بلند بشه ، آدم چشمانشو می بنده ،
دیگه جایی رو نمی بینه ،
وقتی چشم ها بسته باشه دیگه نمیبینه کی در
میاد میخوره بهش ...
چشمان مادرم بسته بود !
-----------------------------
دلم نیامد نگم ؛ در چوبی مقاومه ! اما ، چوب وقتی ذغال شد ، دیگه می شکنه !!!
-----------------------------
در بود و شعله بود و حرامی و هیزمش ،
فرصت نداد مادر زینب عقب رود ، آه
مهلت نداد تا که در بسته وا شود...
ناگه زینب صدای فضه به دادم بِرَس را شنید . . .
-----------------------------
یه طرف آتش دل
یه طرف آتش هیزم
یه طرف گریه ما
یه طرف خنده مردم
خدا نکنه داغ ببینی و یه عده بهت بخندند...
-----------------------------
انت فی قلبی مادرجان . . .