آقا مهدی باکری
میدان نبرد را باید با قلب خود طوری مزین کنیم که همه تیر ها با هدایت الهی به دشمن بخورد و قبضه هایی که بر سینه های دشمن زده میشود با دست الهی زده شود .
لذا مقاومت ! مقاومت ! مقاومت !
حتی از یک دسته 22 نفری یک نفر زنده بماند و بقیه همه شهید بشوند همان یک نفری که مانده باز هم باید مقاومت کند ...
ساعت دو نصف شب بود .
برای کاری از سنگر بیرون رفتم . وقت برگشت متوجه آقا مهدی شدم که چندتا بشقاب دستش گرفته بود .
کنجکاو شدم .
نزدیک تر رفتم .
آقا مهدی رفت کنار تانکر آب و همه بشقاب ها را شست .
بعد رفت سراغ سنگر بعدی و بشقاب های بعدی و ...
بچه های لشکر با این کارهای فرمانده شان غریبه نبودند ...
پی نوشت :
1- بیست و پنج اسفند ماه سالگرد شهادت آقا مهدی باکری فرمانده لشکر 31 عاشورا گرامی باد .
2- چه جنگ باشد و چه نباشد ، راه من و تو از كربلا می گذرد . راه جهاد اصغر بسته شد ، باب جهاد اكبر كه بسته نیست. آقا سید مرتضی
3- خداوندا !
فرمانبریت را به ما الهام کن
و ما ازنافرمانی برکنار فرما،
ابرهای تیره ی شک را از برابر دیدگانمان دور کن
و پرده های تردید را از دل هایمان کنار بزن و باطل از نهادمان برگیر
و حقیقت را درونمان استوار گردان ... آمین
4- التماس دعا ...
