میدان نبرد را باید با قلب خود طوری مزین کنیم که همه تیر ها با هدایت الهی به دشمن بخورد و قبضه هایی که بر سینه های دشمن زده میشود با دست الهی زده شود .

لذا مقاومت ! مقاومت ! مقاومت !

حتی از یک دسته 22 نفری یک نفر زنده بماند و بقیه همه شهید بشوند همان یک نفری که مانده باز هم باید مقاومت کند ...



ساعت دو نصف شب بود .

برای کاری از سنگر بیرون رفتم . وقت برگشت متوجه آقا مهدی شدم که چندتا بشقاب دستش گرفته بود .

کنجکاو شدم .

نزدیک تر رفتم .

آقا مهدی رفت کنار تانکر آب و همه بشقاب ها را شست .

بعد رفت سراغ سنگر بعدی و بشقاب های بعدی و ...

بچه های لشکر با این کارهای فرمانده شان غریبه نبودند ...



پی نوشت :

1- بیست و پنج اسفند ماه سالگرد شهادت آقا مهدی باکری فرمانده لشکر 31 عاشورا گرامی باد .

2- چه جنگ باشد و چه نباشد ، راه من و تو از كربلا می گذرد . راه جهاد اصغر بسته شد ، باب جهاد اكبر كه بسته نیست. آقا سید مرتضی

3- خداوندا !

فرمانبریت را به ما الهام کن

و ما ازنافرمانی برکنار فرما،

ابرهای تیره ی شک را از برابر دیدگانمان دور کن

و پرده های تردید را از دل هایمان کنار بزن و باطل از نهادمان برگیر

و حقیقت را درونمان استوار گردان ... آمین


4- التماس دعا ...